روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
83
شرح شطحيات ( فارسى )
فناء عبوديّت بيش بشكافت ، كه هنگام بىهنگام حرّيّت آمد . تا كى از اثقال عبوديّت ؟ سوى شهر قدم قدمى بگذار ، و سرپوش رسوم از سر اين طبق بردار . اى آفتاب روشن ! تا كى اين چشم خفاش ! اى شاه بزم جبروت ! تا كى اين أوباش قدم در ركاب رخش نه يا بى ؟ عدم جهان قدم را بپيمائى . حديث از شوق مگوى ، كه اقتضاى دوئى كند . برتر از جسم و جان شو ، كه جان بر عشق در عشق اين چنين كند . 38 فصل ( ايضا فى شطحيّات أبى يزيد ) ( 135 ) هم ازين قبيل در شطح سخن گفت كه « من در ميدان نيستى رفتم . چند سال در نيستى مىپريدم ، تا از نيستى در نيستى نيست نيست شدم . آنگاه ضايع شدم ، و از ضايعى در ضايعى ضايع شدم . آنگاه در توحيد نگريدم ، بعد از آنكه از خود و كون نيست شدم » . ( 136 ) قال : اين سخن بدايت است در توحيد . سرش در مدارج افلاك حدثان بديد . « 17 » آنگه در حدثان حدثان را باز نديد . ديگر چون نيست شد در فناء شمس جلالى ، از صبح خانهء كبريائى برآمد . او را از فنا در بقا كشيد . توحيد را دو طريق است : طريق فنا و طريق بقا . چون از بقا درآيد ، از حقّ بحقّ رسد . چون از فنا درآيد ،
--> ( 17 ) بديد M : بپريد S